X
تبلیغات
بازی تراوین

سلام

بزارید همین اول بگم، این پستم کاملا غیر مهاجرتی و فقط برای پر کردن خلاء درونمه.

چند روزیه تو تورنتو هوا بهتر شده، یعنی دما بالای صفر و گاها بالای ده درجه رسیده، خصوصا دیروز که تقریبا بیست درجه بود. یه بوها و صحنه های خاصی، مثل یه لحظه شده که انگار از هفت هشت سال پیش منجمد شده و حالا دقیقا دوباره تکرار میشه. یا شایدم خاطرات خونه ی قبلیمون که توی منطقه ی سرسبزتری بود رو الان برام زنده میکنه. من الان تقریبا پنج سال کانادا هستم، همیشه هم از همه جهت راضی تر بودم از مملکت جدیدم. ایران هنوز سرزمین منه، ولی خوب یواش یواش دارم به اینجا به عنوان یه سرزمین (نا)مادری نگاه میکنم، جایی که شاید از لحاظ نَسَبی خیشاوندی با من نداشته باشه ولی بصورت سَببی شده سرزمین من. میدونم ایران وقتی من ازش اومدم بیرون دیگه جای زندگی نبود، حداقل من اونجا یک دهم شانسهایی که اینجا دارم رو نداشتم، پس دلم برای ایران تنگ نشده ولی بوی گرد و خاک نمناک، نم بارون توی کوچه های خالی، نور کم سوی خورشید از لابلای ابرهای پرمانند، رنگ سبز چمن تازه، و خیلی چیزای دیگه همه و همه به من یه حس دلتنگی خاص میده، یه حس دلتنگی برای گذشته، حالا دارم توی حافظه ناخداگاهم کند و کاو میکنم ببینم این گذشته سه سال پیش بوده، شیش سال پیش بوده یا نه سال.

وقتی از یه نقطه ی دور به زندگی امروزم نگاه میکنم میبینم به نظر خودم من در بهترین کشور دنیا، بهترین شهر دنیا و بهترین نقطه زندگی میکنم پس مثل خیلی از بچه های داخل ایران آرزوی مهاجرت ندارم، حتی به یه شهر دیگه، ولی  از طرفی هم یه آینده ای برای خودم ترسیم کردم که تقریبا هشت نه ماهه دارم به طرفش حرکت میکنم، تا حالا هم تقریبا پیشرفت خیلی سریعی داشتم، اما در این موقعیت کنونی در عمیق ترین دره ی مسیر قرار دارم.

نمیدونم چرا اینا رو برای شما نوشتم ولی احساس کردم اینجا جاییه که میتونم حرفم رو بدون پروا بزنم.

ارادتمند

رامین

سلام

یکی از دوستان پیشنهاد داده بودند که یک مطلب در مورد نوروز در کانادا بنویسم.

قبل از اون اجازه بدید اشاره کنم من پیغامها و نظرات خیلی زیادی در باب همین مساله که آقا وضع ما اینه و اینه و این و چطور بیایم کانادا دریافت میکنم. ببخشید که جواب نمیدم چون چندین بار گفتم که در زمینه ی مهاجرت اطلاعات دقیقی ندارم و توصیه کردم با مشاورین محترم مشورت کنید.

حالا میریم سر اصل مطلب؛ نوروز در کانادا یه عید شناخته شدست تا جایی که نخست وزیر هرساله به مناسبت عید نوروز پیام میده و شهردار و رییس پلیس شهر (منطقه یورک) در مراسمی که به مناسبت نوروز برگزار میشه شرکت میکنند.

از طرفی هم خود ایرانیها خیلی سر و صدا راه میندازن و مثلا اگر شما در کلاسهای زبان آموزی لینک شرکت کنید، حتما یه پارتی برای نوروز برگزار میشه.

اینجا وسایل عید نوروز و سفره هفت سین خیلی گرونه و نوروز بهانه ای مسثیشه تا بازارهای نوروزی مختلف در همه جا باز بشن و سوپرها و قنادى های ایرانی و افغانی پول نسبتا زیادی به جیب بزنند.

از طرف دیگه این موضوع که سال نوی ما با آغاز بهار و تغییر طبیعت شروع میشه و سال نوی میلادی باسرمای زمستان آغاز میشه برای همه خیلی جالبه و نوروز خود بهانه ای میشه تا بحث و گفتگو و ارتباطی بین ایرانیها و بقیه ملیتها شروع بشه.

علاوه بر نوروز خصوصا در تورنتو ایرانیان عزیز کمال تلاششون رو میکنند که مراسمات عظیم الشان چهارشنبه سوری و سیزده بدر رو بصورت کامل و در حد ترقه و بمب و آتیش زدن کنده ی درخت و گره زدن دوتا درخت بهم بجا بیارن. در منطقه ای که ما زندگی میکنیم معمولا چهارشنبه سوری بیشترین جمعیت توی پارک ملس من و برای سیزده بدر توی لزلی پارک جمع میشن.


دوستان اینستاگرام یادشون نره، اونجا میتونید عکسهای زیادی از تورنتو ببینید و میتونید نظرات و سوالات مربوطتون رو از بنده بپرسید

Instagram

در مورد برنامه صوتی هم ممکنه براتون یه سورپرایز داشته باشم.

در ضمن یه نکته جالب؛ روز ١٤ فروردین توی ایران چه خبر بوده؟!! اون روز بازدید وبلاگ از ٣٠٠-٤٠٠ بازدید کننده در روز که معمول هستش به ٢٠٠٠ نفر رسیده، انگار به همه ١٣ بدر بد گذشته، روز ١٤ ام همه با هم تصمیم گرفتن از ایران خارج بشن.


ارادتمند

رامین


سلام

به پیشنهاد دوستان وبلاگی اینستاگرام ساختم

روی اینستا من رو دنبال کنید

@ramincanada


دوستان من اونجا در خدمتم

عکس هم سعی میکنم زیاد بزارم

سوال خاصی هم اگر باشه اونجا جواب میدم

نکته: این اکانت شخصی من نیست, برای دیدن پرفایل من روی عکس آبیه که پایین همین پسته و قراره شکل دوربین باشه کلیک کنید.


ارادتمند

رامین

Instagram

سلام

اولا دوباره عیدتون مبارک.

دوما جا داره به سهم خودم قتل مرزبان ایرانی رو به خانواده ایشون و ملت ایران تسلیت بگم. کلا خشونت اساس نفرت هستش و خود ما همگی میدونیم متاسفانه معمولا این شهروندان بیگناه هستند که قربانی اختلافات دولتها و قدرتها میشن. خدا ریشه ی خشونت رو بکنه و روحیه خشونت ستیزی رو در همه ما بوجود بیاره.

سوما مثل همیشه تاکید میکنم، مطالب زیر نظرات شخصی و اظهارات اجمالی شخص بندس و من دکترای سیاسیم از کالج سلطنتی شیش ماهه که منقضی Expire شده پس لطفا به بنده خرده نگیرید. فحش آزاده ولی من نه قول میدم انتشارش بدم و نه قول میدم که تو دلم به ابا اجدادتون صلوات نفرستم.

حالا بریم سر اصل مطلب؛

بصورت کلی قسمت کانادایی امپراطوریه انگلیسه و حتی کانادا بیشتر به امریکا شبیه تا به انگلیس.

مثلا ما توی کانادا سمت راست رانندگی میکنیم، مثل امریکایی ها، بیشتر مارکهای امریکایی داریم، بیشتر به امریکا سفر میکنیم، بیشترین تجارت رو با امریکا داریم، ماشینهای امریکایی بیشتر داریم، لهجمون بیشتر به امریکایی میکشه و غیره.

ولی قوانین اسلحه در کانادا مثل امریکا ازاد نیست، ولی خیلی راحت تر از انگلیس هستش. یا مثلا وقتی شما به پیشنهادهای آژانسهای مسافرتی نگاه میکنید بیشترشون مربوط به امریکاست، بعد به آمریکای مرکزی و حوزه ی دریای کارائیب، بعد خود کاناداس، بعد میشه انگلیس و اروپا و بقیه جاهای دنیا پس این نشون میده کانادایی ها هم تمایل بیشتری به سفر به امریکا دارند (کالیفرنیا، شیکاگو، فلوریدا و ...) و هم مسافرت اونجا براشون راحت تره.

همچنین همونطوری که قبلا گفتم انگلستان بصورت سیاسی و رسمی در نظام حکومتی کانادا دخالت داره.

از نظر فرهنگ کانادایی ها به ادب و تربیت خیلی مشهورند، پس زیاد شباهتی به گاوچرونهای امریکایی و فرهنگ سخت و آزادشون ندارند ولی زیاد هم اهل آداب و نزاکت (نظاکت، نذاکت) انگلیسی نیستند و بجای چای با شیر عصرانه قهوه ی با خامه و شکر زیاد رو ترجیه میدند.

در آخر میتونم جمع بندی کنم با اینکه کانادا قسمتی از انگلستان محسوب میشه و این انگلیسی ها و فرانسوی ها بودند که سنگ بنای کانادا رو گذاشتند ولی همسایگی کانادا با امریکا تاثیر بسیار زیادی در همه جنبه ها داشته تا جایی که بصورتی خاص و استثنایی در جهان اون رو از سرزمین مادریش متمایز کرده و به سمت و سوی خودش هدایت کرده، البته استقلال کانادا هم در این میان نقش بسزایی داشته.

میدونم کیفیت این مطلب زیاد خوب در نیومد ولی دیگه شما به بزرگی خودتون ببخشید.


ارادتمند

رامین

سلام

عید همگی مبارک

ببخشیدا، میخواستم عکس بزارم ولی سیستم اینجا واسه موبایل مشکل داره

سلام

توی این برنامه صوتی مختصری در مورد روابط دختر و پسر در کانادا حرف زدم

ببینید خوشتون میاد

زمانش ده دقیقه و حجمش تقریبا پنج مگابایته

چندجای مختلف هم آپلودش کردم براتون

Uplooder

Picofile

Uplod.ir

توی SoundCloud هم گذاشتمش

برای دانلود یا گوش کردن به مضبوطات من روی خود لینکها کلیک کنید.

ارادتمند

رامین

سلام
امروز یکی از دوستان سوالی مطرح کرده بودند که بهتر دیدم جوابش رو بصورت عمومی منتشر کنم.

"با سلام و خسته نباشید 
این اولین باری است که مطالب وبلاگ شما را مطالعه میکنم . از اینکه افرادی چون شما سعی بر روشن سازی شرایط در کشور های غریب برای سایرین دارند خورسندم و به شما بابت این خوی انسان دوستانه تبریک میگویم.
بنده جوانی 24 ساله، لیسانس مکانیک ساخت و تولید، معدل 16.45، دانشگاه ازاد هستم که در پی پروژه ایسانسم توانستم یک ثبت اختراع ، یک سمینار بین المللی(ISME) ارائه دهم و یک مقاله ISI نیز سابمیت کنم (که هنوز جواب نگرفته ام). همچنین پیگیر زبان هستم.
از طرفی پدرم وضعیت مالی مناسبی داره و میتونه سرمایهای برای شروع کار در ایران در اختیارم بذاره(حدود200 میلیون) و البته شرایط زندگی در ایران هم برایم بد نیست ( خونه، ماشین و کار و ....)
از اونجایی که همیشه دوست داشتم در یک کشور دیگه ای مثل کانادا زندگی کنم، حدود 6 ماهی هست که مشغول زبان خوندنم. امادو سه هفته ای هست که به اومدن به کانادا ویا امریکا شک کرده ام و اینکه ایا میتوانم در این کشور زندگی موفقی داشته باشم که ارزش ترک همه ی امکانات داخل ایران را داشته باشه یا نه.
حال ایا اومدن به این کشور و ادامه تحصیل برای شرایط من مناسبه یا نه؟ شما بودن این کار را میکردین؟ (بزرگترین مشکل من دید نداشتن از این کشور و عدم زندگی در آنهاست)
اگر بتونم این سرمایه را بیارم اونجا ایا میتونم کاری راه بندازم که مخارجم را جوابگو باشه یا نه؟ ( حتی اگه بخوام ازدواج کنم)
در صورت امکان لینکی را در اختیار بنده قرار دهید تا بتوانیم به صورت انلاین صحبت کنیم. در صورت امکان نسخه ای از پاسخ خود برایم ایمیل بفرمایید.
رامین جان میدونم خیلی سرت شلوغه واین خواسته زیادیه که به سوالات من جواب بدی اما ممنون میشم که منو از این وضعیت رها کنی.
با سپاس فراوان"


در مورد سوالی که کردید باید بگم اگر شما احساس بدی در ایران ندارید و احساس میکنید که زندگی راحتی دارید و آینده ی روشنی در انتظارتونه بنده به جد توصیه میکنم از مهاجرت صرف نظر کنید، همون ایران یه کار و بار خوب راه بندازید و از درآمد کار برای تفریح و گردش به سراسر دنیا از جمله ممالک غربی سفر کنید.
اینطور که سرکار فرمودید شما شرایط نسبتا خوبی برای مهاجرت دارید و با معادل دویست ملیون تومن که بشه حدود هفتاد هزار دلار میتونید یه کسب و کار نسبتا خوب اینجا راه بیندازید و درآمد مناسبی داشته باشید ولی به نظر من شما با این پول و حمایت ابوی گرام در ایران میتونید زندگی بسیار تجملاتی تری داشته باشید.
به دید بنده مهاجرت برای کسی مثل من لازم بود، چون اولا اینجا رشد کردم (به حمایت خانواده)، در ایران احساس ناراحتی میکردم و اینجا احساس میکنم زندگی بهتری داشته باشم.
اما بنده مواردی رو دیدم که افراد فقط بخاطر دوست داشتن با سرمایه های هنگفت میان اینجا و چون دیدشون از خوشبختی تعریف ایرانی اونه (ماشین مدل بالا، سرعت تا ته، پلیس قابل خرید، خلاف قابل چشم پوشی، پارتی هفت شب هفته، مشروب تا خرخره، پول بی حساب کتاب، زد و بند و دلالی بی حد و حصر و آزاد، چشم و هم چشمی به مقدار زیاد، ساعت کار اوپن، و ...) اینجا احساس خفقان میکنند و مجبور میشن یا برگردن، یا با ناامیدی اینجا زندگی رو بگذرونند، یا زندگیشون رو بصورت ییلاق-قشلاق ادامه بدن.
خلاصه حرف من اینه هم ایران و هم اینجا خوبیهای و بدیهای خودش رو داره، ولی مهاجرت برای از بد به معمولی رسیدن و بعد کوشش برای رسیدن به بهترینه، اگر میدونید زندگی ایران براتون معمولیه، اینجا اگر از بدتر شروع نکنید، در بدو مهاجرت بهتر نخواهد بود.
مهاجرت بیش از اینکه پول و سواد و مدارک بخواد، احتیاج به امید، آرزو، عشق، حس نیاز، پشتکار و حس سازندگی داره.
حالا دیگه تصمیم گیری با خودتونه که با توجه به معیارهای واقعی توانایی و علاقه به مهاجرت رو دارید یا خیر.

ارادتمند
رامین

سلام

اولا تشکر میکنم از نظرات پر محبتتون.

در ضمن دوستان، بزارید یه مطلبی رو خیلی کوتاه بگم. اینجا عناصری مثل جنسیت. سن، وضعیت ظاهری، پیشینه ی نژادی و چیزهایی از این قبیل به هیچ وجه قابل ملاک و استناد نیست، جز اینکه بصورت غیر مستقیم روی چیزی تاثیر بگذاره وگرنه اگر کسی به بصورت علنی هـیچ کدوم از اینها رو ملاک قرار بده خلاف محسوب میشه. برای مثال کسی نمیتونه بین دوتا کارمند یکی رو بخاطر جنسیتش انتخاب کنه ولی برای مثال اگر دو نفر با شرایط کاملا یکسان بخوان مهماندار هواپیما بشن، بخاطر طبیعت کار که احتیاج به دسترسی به سطوح بلند داره، کسی که قد بلندتری داره شانس استخدامش بیشتره. حالا در بحث مهاجرت هم همین قابل پیاده سازیه و تجرد یا تاهل به خودی خود امتیاز محسوب نمیشه. در ضمن اینجا جز بعضی موارد خاص، افراد به دو دسته ی کودک (زیر ١٨ سال) و بزرگسال (بالای ١٨) تقسیم میشن و کودکان احتیاج به اجازه پدر و مادر برای انجام خیلی کارها دارند.

حالا میریم سر بحث مالیات. اولا اینجا مالیاتی که ما میدیم در مقایسه با خیلی جاهای دنیا زیادتره. ولی حداقل میدونیم تقریبا تمام مالیاتمون خرج خودمون و اجتماعمون میشه.

در انتاریو ما سیزده درصد مالیات روی خریدامون میدیم که شامل سهم دولت فدرال و دولت ایالتی میشه. تا اونجا که من میدونم سهم دولت فدرال همه جا ثابته و هر دولت ایالتی یک مقدار مالیات میگیره تا جایی که  مثلا دولت آلبرتا بخاطر نفت خیز بودن و درآمد نفتش اصلا مالیات ایالتی نمیگیره و مردم آلبرتا فقط مالیات فدرال رو توی خریداشون میپردازند.

یکی دیگه از مالیاتهای شایع، مالیات بر درآمد و امواله که از فرمولهای خاصی محاسبه میشه.

برای اطلاعات بیشتر از مالیات های انتاریو به صفحه زیر مراجعه کنید.

www.fin.gov.on.ca/en/rates

چیز جالبی که در مورد مالیات هست برگشت مالیات آخر ساله، به این صورت که شما روی هر چک حقوق یه مقداری برای مالیات از دست میدی (مثلا من ده تا هیجده درصد ازم کم میشه).

حالا آخر سال من باید یه فرم برای دولت پر کنم و تو اون تمام درآمدها و هزینه ها به اضافه داراییهام رو اعلام کنم. اگر سرجمع اینا از یه حدی بالاتر باشه، من باید یه مالیات بر دارایی بدم، ولی اگر نشون بدم درآمد من زیر چهل هزار دلار بوده و همشم خرج شده (اجاره، حمل و نقل، خورد و خوراک، وسایل کار و ...) به من قسمتی یا همه مالیاتی رو که دادم برمیگردونند که در طول سال بعدی به مرور به حسابم واریز میشه.

این مالیاتی که ما میپردازیم جز خاصه خرجیهای دولت، خرج ساخت و ساز و آبادانی کشور، سرویسهای اجتماعی، هزینه های جاری مملکت، درمان و خیلی چیزهای دیگه میشه.

مساله ای که اینجا پیش میاد اینه که بعضی از افراد میگن ما آدمای سالم و فعال صبح تا شب کار میکنیم و جون میکنیم تا یک سری بیخانمان و پناهنده ( با حفظ احترام-تنها برای بیان مطلب) از پول ما کمک دولتی بگیرند و خرج کنند و با پول ما یک سری آدم عاجز و مریض که هزینه های بالایی دارند و حتی شاید این هزینه ها چندان به عمرشون اضافه نکنه درمان بشن، ما ترجیح میدیم پول خودمون رو خودمون برای موقع مبادا ذخیره کنیم و خودمون خرج درمان و نگهداری از خودمون رو در موقع مریضی و پیری بدیم و اینطوری سرجمع هزینه ی کمتری برای سرویسهایی که ممکنه یک روز احتیاج پیدا کنیم بپردازیم.

مساله اینه که کانادا و دولت کانادا یک سیستم داره و در عمل بصورت مجموع و حتی در مقایسه با بقیه ی ممالک پیشرفته ی دنیا این سیستم ( سامانه- که فکر نکنید فارسیشو بلد نیستم) خیلی خوب و بالاتر از حد انتظار جواب داده و تقریبا مثل بیمه شما هزینه ای میکنید که شاید هیچگاه ازش استفاده نکنید ولی این ضمانتی به زندگی شما میده و احساس امنیت اجتماعی رو در کل جامعه حکم فرما میکنه. به قول محمدتقی خان، ملک الشعرای بهار:

دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم و دیگران بخورند.


ارادتمند

رامین

سلام

دوباره یکی از دوستان چندتا سوال کردند که صلاح دونستم جوابش رو بصورت عمومی بدم.


"اول اینکه شرایط تلفن و اینترنت چه جوریه؟مثلا من اگه بخوام اونجا توی خونه م اینترنت داشته باشم چقدر باید هزینه کنم ؟و در مورد موبایل و سیم کارت و هزینه ی تماس با ایران تقریبا چقدر میشه؟هزینه های به روز منظورمه...نسبت به چند سال پیش تغییر کرده؟

دیگه اینکه قیمت بنزین اونجا تغییر داره؟من شنیدم در فصل سرما افزایش زیادی داره!درسته؟یا همون یک دلار و نیمه؟

و در آخر اینکه خونه هایی که دانشگاه به متاهلین میده معمولا شرایطش چیه؟(میدونم دانشگاه با دانشگاه فرق داره ولی به طور کلی میخوام یه چیزی دستم بیاد)مثلا تقریبا چند درصد اجاره باید پرداخت کرد و معمولش چیه؟"


شما میتونید با سی دلار در ماه توی خونتون اینترنت داشته باشید ولی یه سرویس خوب پنجاه تا شصت دلار هزینش میشه.

موبایل از ماهی چهل دلار شروع میشه که کار شما رو راه میندازه و تا ماهی هـشتاد تا صد دلار میتونه باشه.

هزینه برای تماس با ایران دقیقه ای چهار تا بیست سنت نسبت به سرویسی که استفاده میکنید و جایی که زنگ میزنید میتونه باشه.

قیمت بنزین امروز لیتری یک دلار و سی سنت بود و این قیمت بدون ارتباط با فصل بسته به قیمت جهانی ده سنت تغییر میکنه. 

http://www.torontogasprices.com

در مورد خونه های دانشگاه بصورتی که ایشون گفتن من بی خبرم. اینجا معمولا امکانات خاصی بخاطر تاهل به کسی نمیدن. معمولا میتونید یه سویت توی خوابگاه دانشگاه بگیرید یا یه آپارتمان یه خوابه از کسایی که خونشون رو خصوصا به دانشجوها اجاره میدن بگیرید و فکر کنم جز اینکه از وام دانشجویی مثل OSAP استفاده کنید هزینش رو باید کامل بدید.


ارادتمند

رامین

سلام

مطلب امروز قرار بود در مورد مالیات باشه ولی یکی از دوستان پیشنهاد داد یه مطلب در مورد زبان انگلیسی و آموزش زبان بنویسم.


در ضمن سوال شده بود در مورد خودم بگم، من فعلا یک ترم بیرون از دانشگاه هستم و کار میکنم. سال دیگه هم دارم رشتم رو عوض میکنم.

با خانوادم زندگی میکنم، و چون خیلی سوال شده بود فعلا در دسترس یا همون Available هستم. ٢٣ سالمه، مثل همه جوونا آزاد اندیش و بلندپروازم. دارم توی زندگیم تجربه کسب میکنم. حقوقم از حداقل حقوق چند دلاری بالاتره، ولی من کارم رو بخاطره سابقش و نه بخاطر پولش میکنم. تیپ و قیافم هم متفاوت ولی معموله.


حالا در مورد زبان و بخصوص انگلیسی. مطالب زیر نظر و برداشت شخصی منه، برداشت ازش به مسئولیت خودتونه ولی کسی نباید منو بخاطر نظراتم مورد حمله (لفظی، نفسی، احساسی، عاطفی، منطقی، فیزیکی، مکانیکی، دریایی، هوایی و خلاصه هیچ مدله) قرار بده.

اولا اگر امکانش رو دارید سعی کنید هرچه بیشتر تو ایران زبان بخونید و بیاید، مخصوصا اگر اینجا میخواید وارد مراحل آکادمیک بشید تافل و آیلتس و تِف و از این قبیل مدارک معتبر زبان رو بگیرید چون شما رو خیلی جلو میندازه.

من خودم تا قبل از دیپلم ایرانم اصلا در حد شپش انگلیسی دوست نداشتم، یاد هم نمیگرفتم، فقط در حد اینکه پاس بشم برم جلو. همونطوری که تو پستهای قبلی نوشتم زمان پیش دانشگاهی یه دبیر زبان سختگیر ولی کاربلد نسیبم شد. ایشون اولا روش جالبی داشتن که هر هفته حدود صد تا لغت با معنی که ظاهرا لغتهای تافل هم بود میدادند و هفته بعد از همونا از همه میپرسیدند، دوما به دلایلی روی من تاکید خاصی داشتن که همین باعث شد زبان انگلیسی من بصورت خارق العاده ای خوب بشه و در طول یکسال بجایی برسم که بهترین نمرم زبان انگلیسیم باشه.

حالا من به شما خیلی تاکید میکنم که بشینید و منابع کانادایی رو بخونید و برای خودتون یه لیست لغات درست کنید. این کار به من بسیار کمک کرده.

فرانسه رو هم من تقریبا سه چهار سالی قبل از اومدن خوندم تا جایی که در حد خوبی بهش تسلط داشتم. وقتی اومدیم اینجا و تصمیم گرفتیم بیایم تورنتو، زبان فرانسه یواش یواش فراموش شد تا جایی که الان شاید ده درصد آموخته هام رو یادم باشه ولی اعتقاد دارم اگر دوباره آموزش فرانسه رو شروع کنم خیلیاش برمیگرده.

توی انتاریو کلاسهای مختلفی برای زبان آموزی هست که اکثرا یا رایگانند یا هزینه ی خیلی کمی دارند (مثلا ماهی ١٥$).

توی کبک وقتی ما اومدیم کلاسهای زبان فرانسه برای مهاجرا نه تنها رایگان بود، بلکه بخاطر شرکت توی کلاسا بهتون یه کمک هزینه ی زندگی هم میدادند. به نظر من دلیل این کار اینه که اولا زبان فرانسه رو رواج بدند و ثانیا شمای تازه وارد رو تشویق کنند بجای اینکه بخاطر هزینه ی زندگی از روز اول شروع به کارهای سطح پایین که زبان کمی احتیاج داره بکنی، بری و زبان رو در حد مناسب یاد بگیری و دغدغه ی کمی در مورد هزینه ها داشته باشی.

در کانادا انگلیسی و فرانسه هردو زبانهای کاملا رسمی هستند و همه چیز یا به هر دو زبان هست یا به هر دو زبان همه جا قابل دسترسیه. مثلا نوشته روی بسته ها هم به فرانسه و هم به انگلیسیه ولی امتحان رانندگی معمولا به یک زبانه (فرانسه در کبک، انگلیسی در بقیه ایالتها) ولی شما میتونی به زبان دیگه درخواست کنی و اونها اون امتحان رو برات فراهم میکنند. یا اکثر فرمهای دولتی که پر میکنید، هر دو انگلیسی و فرانسه رو دارند و اولش ازتون میپرسه به چه زبانی میخواید باهاتون مکاتبه بشه.

حالا میرسیم به قسمتی که ممکنه خیلیها با من مخالف باشند. اینکه شما در ایران زبان بخونید تا حد بسیار زیادی بهتون در شروع زندگی کمک میکنه، ولی در انتها شما هنوز نیاز دارید تا توی جامعه زبان یاد بگیرید و راه بیفتید. من کسایی رو دیدم که اصالتا از بریتانیا مثلا بیست و دو و سه سالگی اومدند اینجا، ولی هنوز شما متوجه لهجه و دایره لغات خاص اونها میشید ولی چیزی که در کانادا برعکس کشورهای دیگه وجود داره اینه که استاندارد خاصی وجود نداره و اختلاف و تفاوت به طور کلی قبول شده و مورد احترامه پس خیلی وقتها شما یه چیزی میگید و طرف مقابل متوجه نمیشه و خیلی خونسرد و محترمانه ازتون میخواد تکرار کنید یا توضیح بدید و از شما هم انتظار میره همینطور عمل کنید.

برای یادگیری بهتر زبان توصیه من خوندن مجله 24hrs هستش که من زبانش رو خیلی راحت و قابل فهم و در عین حال بسیار مفید پیدا کردم.

http://eedition.toronto.24hrs.ca

این نسخه روزانه روزنامه رو به شما نشون میده.

اگر شما مثل من تو زبان شاسکول نیستید و دیدید 24hrs براتون خیلی سادس و هیچ نکته ی آموزشی نداره به ترتیب برید سراغ Metro بعد Toronto Star بعد Globe and Mail.

http://www.thestar.com

http://metronews.ca/news/toronto

http://theglobeandmail.com/news/toronto

کتابخانه تورنتو ابزار مختلفی برای آموزش زبان انگلیسی شامل اشتراک گروهی در وبسایتهای آموزش زبان آنلاین داره ولی احتیاج به عضویت کتابخانه داره که این منبع رو قابل دسترس فقط برای کسایی که اومدند اینجا میکنه.


قول نمیدم ولی شاید یک سری اصطلاحات زبان بنویسم و روی وبلاگ براتون بگذارم.


دیگه فعلا همین

ارادتمند

رامین