X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سلام
ارادت فراوان خدمت تمامی دوستان عزیز، اونا که چشم دیدن ما رو هم ندارن، به اونا هم سلام عرض میکنیم، شاید عداوت رو با ما گذاشتن کنار.
خلاصه میرم سر اصل مطلب.
اینجا بیمه بیکاری دولتیه، که بهش Employment Insurance یا به اختصار EI میگن. این بیمه برای وقتیه که شما از کار بیکار میشید، که بسته به سابقتون تا چند ماه مادامی که آماده به کار باشید، یعنی مثلا بیرون از کشور نباشید یا مدرسه نرید، بهتون تعلق میگیره.

همچنین، در بیشتر کارهای رسمی و بلند مدت شما از طریق کارفرما بیمه تکمیلی میشید که به بیمه سلامتی شما اضافه میشه. لازم به یادآوری تمام کانادایی ها بیمه سلامتی دارند که بیشتر خدمات درمانی به جز دارو و عینک و آمبولانس و دندونپزشکی و چندتا چیز دیگه رو پوشش میده (مطمئنم در مورد citizen و permanent resident مطمئنم ولی کسایی که هنوز PR شدن رو مطمئن نیستم).
حالا بیمه تکمیلی کارفرما عینک و دارو و آمبولانس و دندونپزشکی رو هم تا یه سقفی پوشش میده.
معمولا این بیمه سه، شش یا نه ماه بعد از استخدام و شروع به کارتون بهتون تعلق میگیره. بعضی جاها یه هزینه ای بابتش ازتون کسر میشه، بعضی جاها خود کارفرما هزینه رو تقبل میکنه.
بیشتر افراد در کانادا بیمه تکمیلی دارند، حالا یا از طریق کار، یا مدرسه یا خدمات اجتماعی.
حالا این وسط معمولا تمامی بیمه ها (بیمه کار، مدرسه، اتومبیل، بیمه کردیت کارت، یا غیره) بیمه عمر هم دارند ولی حتی اگر هیچکدوم هم نداشته باشند بیمه عمر جداگانه در دسترسه، که نسبت به سن و عادتهای زیان آور و سلامتی شخص هزینه ماهیانش فرق میکنه. مثلا برای من یه مرد سالم و غیر سیگاری و با سن بیست و پنج سال بدون مشکلات عمده سلامتی برای پوشش دو ملیون دلار حدود ده دوازده دلار در ماهه.
بیمه های عمر معمولا یک تا دو ملیون پوشش دارند، که میشه تا سه چهار ملیون هم بالا برد. لازم به ذکر هست که بیمه عمر میتونه بصورت تخصصی هم باشه، مثلا افرادی که بسیار پولدارند میتونند از شرکت بیمه یک بیمه خاص بخوان که مثلا اون شرکت یک تا دو هفته کل زندگی اونها رو زیر نظر میگیره تا بهشون نرخ بده.
خدمات درمانی در کانادا کیفیت متوسطی داره اما بیشترش رایگان هستش. یعنی شما اگر نیاز به عمل جراحی داشته باشید، در شرایط معمولی هیییییچ مبلغی پرداخت نمیکنید جز اینکه درخواست خاصی داشته باشید، مثل اتاق خصوصی یا غذای خاص.

مثل همیشه جوابگوی سوالات مرتبط دوستان هستم.
ارادتمند
رامین
مثل همیشه سلام
رامین هستم، یک مسافر. هشت سال هم هست که کنگر خوردم، لنگر انداختم. فعلنم آویزونم قصد برگشت هم ندارم، لطفا اصرار نکنید، حتی شما دوست عزیز!
مخلص کل دوستان هستم.
در هفته گذشته در حساب اینستاگرامم (همه چیز باید ترجمه بشه، Account میشه حساب، Instagram در لحظه پخش کن) یه بحث داغی داشتیم که ترجیح میدم اینجا جمع بندی کنم.
یکی از دوستان پیشنهاد دادند که بنده به غیر از این مدل فعالیتی که دارم، با دریافت هزینه مشاوره مهاجرت بدم.
این بنده رو به فکر فرو برد که اگر بتونم ساز و کاری درست کنم که قابلیت دریافت هزینه از ایران باشه، بیام در مورد مطالعه و جمع آوری و ترجمه منابع همون سوالاتی که معمولا دوستان میپرسند (ججوری بیا کانادا؟ چجوری میشه کانادا اومد؟ من لیسانس کرم شناسی از دانشگاه سوربن ریردوژانیرو دارم، بیا منو ببر کانادا و غیره) رو بدم.
این ایده شدیدا با مخالفت دوستان مواجه شد. حالا اینجا میخوام یه جمع بندی بکنم.
اولا من وقتی ایران بودم خودم و خانوادم روی اینترنت خیلی فعال بودیم، همه چیز میخوندیم، تا آدرس خونه ها و مغازه ها و مدرسه های احتمالی رو هم در میاوردیم. این وسط یک سری سوالات بود که جوابش توی هیچ جایی نبود و تقریبا فقط یه ایرانی که شرایط ایران رو دیده، بعد رفته کانادا و شرایط اونجا رو هم تجربه کرده، یعنی تقریبا مسیر ما رو طی کرده بود، میتونست جواب بده.
اونموقع من در عین حال که دنبال جواب سوالات خودم بودم، به این فکر افتادم که خوب و بد نوشتن وبلاگ رو شروع کنم. اونموقع من فکر الان رو میکردم که حالایی که من کلی وقته اومدم اینجا کاملا مسیرم رو بصورت ادوانی و کتبی دارم که دوستان دیگه بخونن، یاد بگیرند و استرسشون کمتر بشه. در واقع من خیلی کم در مورد پروسه مهاجرت میدونم چون من از طریق والدینم اومدم. در واقع دامنه اطلاعات دست اول من در این حده که بابام پاسپورتم که ویزا توش بود داد دستم گفت برو اینو به اون آقاهه اون جلو نشون بده برو تو کانادا. من هدفم ارائه اطلاعاتی که دارم و تجربه های شخصیم در مورد کاناداست، نه اطلاعات خاصی در مورد روند و طریقه مهاجرت دارم، نه از مسائل خاص مثل مشاغل و تحصیلات عالیه اطلاعی دارم.
حالا طرح من این بود بشینم برای هر نفر جواب سوالاتش رو پیدا کنم و خوب این وقت و هزینه میخواد.
وقتی این ایده رو با دوستان در میون گذاشتم بازخورد خیلی بدی دیدم. یکهو همه یادشون افتاد که چون وکیل نیستم جوابهای قابل اعتماد برای مشاوره نیستم.
این دوستان متاسفانه فکر میکنند کسایی که در ایران به عنوان وکیل خودشون رو معرفی میکنند بالواقع از مدرسه حقوق Law School فارغ التحصیل شدند و بجای در آمد سالی صد تا سیصد هزار دلار اومدن ایران تا با چندصد دلار کار این دوستان رو راه بندازند. اینها بیشترشون فارغ التحصیل کالج هستند و کارمند حقوقی هستند. 
جواب تمامی سوالات به انگلیسی و از روی اینترنت قابل دسترسیه ولی بیشتر هموطنان عزیز بخاطر دلایل متفاوت مثل تنبلی یا بی حوصلگی یا عدم آشنایی با زبان نمیتونند جواب سوالاتشون رو پیدا کنند ولی با اینکه هلاک اومدن به کانادا هستند، نمیخوان بابت حرف (اطلاعات) پول بدند. ترجیح این دوستان بر اینه بنده کد تقلب کانادا رو بصورت اختصاصی بهشون بدم تا با زدنش در به چشم هم زدنی بیان کانادا.
اخیرا بعضی از دوستان شاکین که وقتی جواب سوال ما رو نمیدونی برو تحقیق کن بیار بده بهمون و از این طریق به "هموطنانت" کمک کن. بنده هم راه حل رو پیدا کردم، متاسفانه وقتی یکی خیلی مسرانه دنبال جواب سوالات کلی و بی ربطش هست به راهتی میشه باهاش کنار اومد:
١- اگر بگی فلان قدر هزینه بریز به فلان حساب،
٢- یا بگی شما لطف کنید اینطور و اونطور تحقیق کنید و یک مقاله بنویسید تا بنده به اسم خودتون با اطلاعات تماس خودتون و با ذکر منبع انتشار بدم تا حالا شما به "هموطنانتون" کمک کنید،
٣- یا بگی جوابش در این وبسایت هست که تشریف ببرید و خودتون مطالعه کنید،
طرف اصلا فرار میکنه که دستت دیگه بهش نرسه، و یک جورایی کلا جریان میپیچه!
دوستان من، تمامی اطلاعات مهاجرتی لازم از طریق وبسایت cic.gc.ca آمادست و فقط همت  میخواد که بشینی و بخونی و ترجمه کنی. اگر هم بخوای میتونی از وکلا، مشاوران مهاجرتی، دوستان و خانواده هم در زمینه های مختلف کمک بگیری، ولی ورژن بازی عوض شده، من دیگه کد تقلبش رو ندارم!

حالا بریم سراغ سوالات متداول:

-من چجوری بیام کانادا؟
بقیه معمولا با هواپیما میان، بعضیام با قایق میان، یکسری هم زیر آبی میرن و میان. حالا خارج از شوخی برای اومدن به کانادا اول بشینید و کشور کانادا رو مطالعه کنید تا مطمئن بشید کشور مطبوع شماست. بعد برید توی وبسایت cic.gc.ca و ببینید شرایط شما با کدوم روش مهاجرت همخونی داره. بعد هم یه فرم پر میکنی و پروسه مهاجرت رو شروع میکنی. اگر واقعا این کار برات سخته باید کمک بگیری ولی این شما هستید که مهاجرت میکنید، پس منتظر راه حل مفت و راحت نباشید.

-رشته من تو کانادا کار براش هست؟
بالاخره کار برای تمامی رشته ها در کانادا هست، کم و زیاد داره ولی جز اینکه فوق تخصص تغذیه سوسک حمام باشی، برای بقیه رشته ها یه جایی تو کانادا کار هست. بعضی رشته ها احتیاجشون بیشتره، بعضیا حتما باید استانداردهای اینجا رو کسب کنند که بعضا سخته (مثل پزشکی) ولی بعضیا خیلی راحت میتونند وارد بازار کار بشن (مثل آشپزا). برای بعضی رشته ها هم در جاهای خاص کار هست مثل متخصصین نفت و پتروشیمی در آلبرتا). برای اینکه اطلاعات دقیق پیدا کنید باید در سایتهای کاریابی مثل Indeed و Workopolis ببینید کار برای رشته شما چی هست و چه شرایطی رو باید داشته باشید (مثل مدرک، سابقه کار، آشنایی با سیستم خاصی و غیره). حتی میتونید با کارفرماهایی که فکر میکنید شرایطشون خیلی به دانسته ها و توانایی های شما نزدیکه تماس بگیرید، شاید راهنمایی خاصی به شما کردند یا به شما کمک کنند. همه چیز از یه سرچ گوگل شروع میشه.

-من اگر بخوام در کانادا ادامه تحصیل بدم چطوریه؟
به خدا قسم من پذیرش دانشگاه نمیدم، تا پارسال میدادما، ولی کلاهبرداری کردم دیگه اجازش رو بهم نمیدن. اونم مثل کار از گشت و گذار به انگلیسی در مورد رشته و دانشگاه های مورد نظرتون شروع میشه. اول ببینید کدوم دانشگاه رشته شما رو داره (لیستش تو اینترنت هست) بعد برید تو سایت دانشگاه شرایط پذیرش و هزینه و غیره رو ببینید. بعد (خصوصا در مقطع لیسانس به بالا) با دانشکده و اساتید مورد نظرتون تماس بگیرید. اگر جدا شما انگلیسیتون در حد خوندن سایت دانشگاه نیست شما یه یکسال از کمترین توانایی استفاده از زبان انگلیسی در سطح آکادمیک (ترجمش رو نودونم) عقبه پس اول برید زبانتون رو تقویت کنید و بعد اصلا به فکر تحصیل در خارج از کشور باشید.

-اونجا خونه و پول میدن؟
آره، اینجا کلی خونه و پول بی صاحب هست که دولت فقط منتظر شما ست بیای که تقدیمت کنن. آخه مگه جایی از دنیا چیز مفت به کسی میدن، تازه به یکی که مهاجر هم هست. اینجا با زحمت و کار و تلاش همه چیز هست ولی شما باید کسبش کنید، مفتی هیچی نمیدن. در کانادا کمکهای مالی دولتی و یا خونه های دولتی هست که در دسترس عموم هستش. ولی سیستم به شکلی طراحی شده که شما رو ترقیب به کار و تلاش بکنه. در ضمن اینکه روز اول شما برای این چیزا واجد شرایط نیستید، چون موقع ورود باید هزینه زندگیتون رو داشته باشید در غیر این صورت از همونجا میگن سر و ته کن برگرد از هر جا اومدی.
تنها چیزی که هست، اگر بصورت پناهنده بیای بصورتی که نتونی نیازهای اولیت رو تامین کنی، بهت در حد تامین نیازهای اولیت کمک میکنند.

-درس خاصی نخوندم، پولم ندارم، زبان بلد نیستم. چطوری بیام؟
دوست عزیز، اقامت در کانادا یک امتیازه که کشور کانادا به افرادی که بتونند عضو فعال و کوشا و مفید اجتماعش باشند میده. معمولا افرادی در کانادا موفق هستند که یا یه علم و حرفه ای بلد باشند و یا پول کلان برای سرمایه گذاری داشته باشند. برای شما بهترین راه اینه که اول سعی کنی در ایران موفق باشی و بعد به فکر مهاجرت باشی (میدونم سخته).

-در کانادا به مهاجرا احترام میگذارند؟ به مهاجرا کار میدن؟
بله، اینجا مهاجرها از بدو ورود یک عضو عادی اجتماع هستند و با توجه به همت و پشتکار و تواناییهاشون راه برای پیشرفتشون بازه. فقط این رو بدونید، در بدو ورود شما تازه زندگی جدیدی رو شروع میکنید و تا بیاید به این سیستم عادت کنید طول میکشه. بنظر من مهم این نیست که از کار ساده، حقوق پایین و محیط نا آشنا شروع میکنید، مهم اینه که اینجا تا حد خیلی زیادی جای پیشرفت بازه. این که میگم تا حد زیادی، منظورم اینه ممکنه شمایی که میاید اینجا هیچ وقت نتونید نخست وزیر کانادا بشید، ولی به احتمال خیلی قوی فرزند شما اگر بخواد میتونه نخست وزیر هم بشه. جالبه که الان یکی از وزرای کابینه ی فدرال یک خانم مهاجر افغانی که مدت زیادی هم در ایران زندگی کرده. از طرفی هم که فخر ایرانیان کانادا جناب آقای رضا مریدی هستند که عضو مجلس انتاریو و در دورانی وزیر آموزش و پرورش (فکر کنم) بودند. کانادا سرزمین مهاجرین هستش، فقط متاسفانه معدود افراد ایرانی بخاطر دید، رفتار، عادتها و انتظارات غلط در این اجتماع موفق نمیشن. ولی شهرداری پارسال درختهای اسکناس رو کف بر کرده، بی تلاش هیچ چیز عایدتون نمیشه.

-چقدر پول برای بدو ورود بیارم؟
هرچی بیشتر بهتر. چندتا نکته رو باید در نظر گرفت. اولا دفعه اولی که میاید هرچقدر بخواید میتونید بدون پرداخت مالیات پول بیارید چون میخواید یه زندگی رو شروع کنید پس هر مقدار پول قابل توجیحه، البته باید اعلام کنید ولی مالیات نمیدید (تا جایی که من میدونم) ولی دفعات بعد پول بیش از ده هزار دلار کانادا رو باید اعلام کنید و مالیاتش رو بدید. در ضمن اینکه چقدر نیاز دارید کاملا بستگی به سبک زندگیتون داره. به تخمین من شما پنج هزار دلار برای ورود لازم دارید. پول ماشینتون رو جدا حساب کنید. برای خرج ماهانه برای نفر اول ماهی دو هزار دلار و برای افراد بعدی نفری پونصد تا هزار دلار در نظر بگیرید. حالا ببینید تا چند ماه نمیخواید کار کنید در ضمن اینکه چقدر میخواید راحت و پر زرق و برق زندگی کنید. به نظر من برای اطمینان خرج یکسالتون رو بیارید که میشه حدودا پنجاه هزار دلار برای یه خانواده سه یا چهار نفره.

حالا سعی میکنم اگر چیز دیگه ای به ذهنم رسید باز اضافه کنم.
مثل همیشه از طریق اینستاگرام @ramincanada در خدمت شما هستم.

ارادتمند
رامین

سلام

امروز داشتم توی اینترنت میگشتم که به یک سری اطلاعات فارسی که از طریق اداره مهاجرت کانادا تامین شده برخوردم.

برنامه اداره ارجاع برای ویزای مشترک اقامت پناهندگان در کانادا 

www.cic.gc.ca/english/pdf/pub/VOR_Farsi.pdf

جمع آوری اطلاعات برای تامین بهتر نیازهای افراد تازه وارد به کانادا

http://www.cic.gc.ca/english/pdf/pub/Gathering%20Information%20-%20Farsi%20(Persian).pdf

اقامت پناهندگان در کانادا به کمک دولت

www.cic.gc.ca/english/pdf/pub/GAR_Farsi.pdf

منبع:  cic.gc.ca


بهم خبر بدید که آیا براتون مفید هست یا نه.

ارادتمند

رامین

سلام
اولا از تمامی دوستانی که پیغامهای محبت آمیز گذاشتن ممنونم. ثانیا از دوستانی که فحش دادن، بد و بیراه دادن و یا طلبکاری کردند، از اونا هم ممنونم.
دوستان، برای شونصدهزارمین بار میگم، من اطلاعات خاصی در مورد مهاجرت به کانادا ندارم، تمرکز فعالیتهای من در مورد زندگی هر روزه در کشور عزیزمان، کاناداست. لازم به ذکر است اطلاعات تخصصی در مورد مشاغل و یا رشته های درسی هم از حوزه (حوضه، هوزه) زندگی روزمره قالبا خارجه.
برای اطلاعات رسمی و دقیق در مورد مهاجرت به کانادا اولین و مهمترین مرجع cic.gc.ca هستش. من خیلی عذر میخوام این رو میگم ولی اگر شما به فکر مهاجرت هستید ولی اصلا نمیدونید Citizenship and Immigration Canada چی هست، شما حداقل هنوز پنجاه درصد مهارتهای لازم برای مهاجرت و زندگی موفق در کانادا رو کسب نکردید.
آقا، خانم، کودک، خردسال، داداش وقتی اطلاعاتی رو میخواید، (دارم سعی میکنم در پایین ترین سطح حرف بزنم) برید توی دیکشنری، معادل انگلیسی لغات رو پیدا کنید، همون رو کپی کنید توی گوگل و چندتا مطلب اول رو به کمک (دوباره) دیکشنری مطالعه کنید.
مطلب بعد اینکه، آخه دوستان عزیز، شما به عنوان یه شهروند ایرانی در مورد وضعیت کار مهندسین متالوژی در استان گیلان، یا حقوق مربیان مهدکودک در هرمزگان اطلاع دقیقی دارید که از من سوالاتی از این دست میپرسید؟!
نکته آخر پیش از پرداختن به بحث اصلی اینکه، من در مورد پناهندگی اطلاعات بسیار کمی دارم، تا جایی که فقط چندتا دوست پناهنده هم دارم. نه اینکه نخوام داشته باشم، ولی کم پیش اومده. حتی با همون دوستان هم در مورد پناهندگیشون صحبت نکردم.
حالا در حالت کلی، پناهندگی فلسفش اینه که شما وقتی به استیصال (هنوز فارسیم تپل خوبه ها) رسیدید و دیگه هیچ راهی برای زنده موندن و ادامه زندگی در محل سکونت فعلیتون ندارید، میاید به جایی پناه میبرید و از مقامات اون محل درخواست کمک برای زنده ماندن و ادامه زندگی میکنید.
مثالش میشه کسی که بخاطر گرایشات جنسیش یا اعتقادات دینیش با شرایط خیلی بد مواجه شده یا جونش در خطره. حالا ایشون میاد میگه اهای کشورهایی که حمایت از نسل بشر رو وظیفه ی خودتون میدونید، بیاید بزارید من بیام تو کشورتون که بتونم راحت زندگی کنم.
پناهندگی یک روش مهاجرت نیست، پناهندگی اعلام درماندگی در شرایط بسیار بده. این مثل کسی میمونه که از ترس جونش میپره تو خونه ی شما، شما هم چون شرایطش رو درک میکنید با آغوش باز بهش پناه میدید و سعی میکنید کمکش کنید.
حالا اینکه با ویزای توریستی بیاید کانادا و بعد یهو اعلام پناهندگی کنید میشه مثل اینکه یکی زنگ بزنه که ما شب میایم چند ساعتی خونتون مهمونی، شما هم میگید بفرمایید، قدمتون سر دیده ی ما.
حالا وقتی شب طرف رسید وسط مهمونی برگرده بگه مهمونی چی، کشکه چی، من دیگه اومدم تو خونه ی شما، دیگم بیرون نمیرم.
البته بطور حتم و همونطور که بنده مشاهده هم کردم، افراد خاصی بخاطر مسائلی مجبور به ترک وطن و پناه جستن در کشورهایی مثل کانادا میشن، ولی دوستان توجه کنید اینجا کاناداست، یه کشور پیشرفته که به نظر شخصی من جمعی از بهتری و باهوشترین آدمای دنیا توش جمع شدن، با دسته کورا یا قوم بقرات (گاوها) که طرف نیستید، اگر واقعا شرایط پناهندگی رو نداشته باشید بهتون پناهندگی نمیدن بعد میشید از اونجا رونده و از اینجا مونده. در ضمن در نظر بگیرید، بصورت کلی اگر شما در حال کلک زدن به سیستم غرب مچتون گرفته بشه، این اطلاعات به احتمال زیاد به اشتراک گذاشته میشه و راه شما برای تلاشهای آینده بسته میشه.

حالا ازین مسائل بگذریم و به مساله ی مسکن در کانادا بپردازیم. من مسکن در کانادا رو به در دسته تقسیم میکنم، یکی خونه های کم ارتفاع تکی (شکل کلبه) و یکی آپارتمان. به سواد من ایراد نگیرید، من میخوام مطلب رو جوری که به دردتون میخوره بگم.
خونه های معمولا بصورت واحد های تکی هستند، یعنی یه خونه یک واحده. حالا ممکنه یه خونه یک واحد سه طبقه باشه، یا مثلا از یک طرف یا دو طرف به خونه ی بقلی (بغلی) چسبیده باشه، و یا ممکنه وسط یک تکه زمین آزاد از همه طرف باشه. خونه ها یا بصورت شخصی هستند که این یعنی شما صاحب خونه هستید و تمام مسئولیتها و اختیارات (در چهارچوب قانون) با شماست. به اینطور خونه ها بانگلو Bungalow  میگن. وقتی شما یه بانگلو رو اجاره میکنید، شما مبلغی رو تنها برای اجاره به صاحب خونه میدید، و بقیه هزینه های مصرف و نگهداری جزئی ساختمان مثل پول آب و برق و گاز و زدن چمن و روفتن برف هم معمولا با شماست.
خونه همچنین میتونه قسمتی از یک مجموعه باشه که بصورت مشترک اداره میشه. شما هنوز اکثر مسئولیتها و اختیارات رو دارید ولی مثلا مدیریت براتون چمنهاتون و کوتاه میکنه و آب میده یا برفتون رو پارو میکنه یا شیشه های خونتون رو تمیز میکنه و در مقابل شما ماهیانه یه مبلغی رو پرداخت میکنید. در این خونه ها نمای بیرونی خونه رو شما نمیتونید عوض کنید و نمیتونید خونتون رو خراب کنید. پس برای فروش زمین خونه همه باید با هم توافق کنند که کل زمین مجموعه رو بفروشند. به اینطور خونه ها کاندو هاوس Condo House میگن. وقتی شما کاندو هاوسی رو اجاره میکنید، شما یه مبلغی رو به عنوان اجاره به صاحب خونه میدید که شامل هزینه های جاری مجموعه هم میشه و خود صاحب خونه از اون پول سهم هزینه های مجموعه رو میده. ممکنه در بعضی موارد در صورت داشتن انشعاب جدا، صاحب خونه با شما توافق کنه که بخش خاصی از هزینه مصرف گاز یا برق یا آب رو هم بپردازید.
حالا میریم سراغ آپارتمانها. آپارتمانها ساختمانهایی هستند که معمولا هر کدوم از چند طبقه و هر طبقه از چند واحد تشکیل شده. آپارتمانها یا شخصی و یا اجاره ای هستند.
در آپارتمانهای شخصی یا همون کاندو آپارتمانها Condo Apartment هر واحد صاحب جداگانه داره ولی ساختمان، و یا در برخی موارد مجموعه ی چند ساختمان، یک مدیریت واحد دارند و از تاسیسات و امکانات رفاهی مشترک استفاده میکنند که براش ماهیانه یه هزینه ای رو پرداخت میکنند. وقتی شما کاندو آپارتمانی رو اجاره میکنید، مبلغی که میپردازید شامل هزینه استفاده از واحد به علاوه هزینه های جاری مجموعست که خود صاحب خونه از مبلغ اجاره پرداخت میکنه. ممکنه در بعضی موارد در صورت داشتن انشعاب جدا، صاحب خونه با شما توافق کنه که بخش خاصی از هزینه مصرف گاز یا برق یا آب رو هم بپردازید.
در آپارتمانهای اجاره ای Rental Apartment، کل ساختمان، یا در برخی موارد مجموعه ی آپارتمانها، به یک شخص یا شرکت تعلق داره و مستاجر ها هر کدوم باید از اونا واحدشون رو اجاره کنند. در این ساختمانها، مستاجر فقط یک مبلغ به عنوان اجاره میده که شامل هزینه ی استفاده از واحد خودش و سهمش از هزینه های کلی ساختمان هستش. آپارتمانهای اجاره ای "معمولا" کیفیت و قیمت پایینتری دارند. البته آپارتمانهای اجاره ایی هم هستند که کیفیتو قیمتشون از کاندو آپارتمان هم بالاتره. همینطور آپارتمانهای اجاره ای معمولا حدود چهل تا پنجاه درصد از کاندو آپارتمانهای هم قیمت مساحتشون بیشتره. در این آپارتمانها (مخصوصا مدلهای قدیمیتر) معمولا ماشین لباسشویی و خشک کن لباس در سوئیت نیست و یه اتاق توی زیرزمین یا طبقه ی اول هست که توش مثلا بیست تا ماشین لباسشویی و خشک کن هست و شما برای هربار استفاده از هر ماشین باید یکی دو دلار بدید. در این حالت ساکنین مجموعه هر چند وقت یکبار لباسهای کثیفشون رو جمع میکنند و میشورن. معمولا استفاده از این ماشینها ترتیب یا نوبت خاصی نداره و هر کس اول بره همون اول لباسهاش رو میشوره. گاها این اتاقهای لباسشویی محل تجمع و خوش بش افرادی که منتظرند لباسهاشون شسته بشه هست که با هم حرف میزنند یا بازی میکنند تا وقت بگذره و لباسهاشون آماده بشه. 
ترتیب قیمتی این چهار نوع ساختمان از گرون به ارزون میشه:
- بانگلو
- کاندو هاوس
- آپارتمانهای شخصی
- آپارتمانهای اجاره ای
البته مطمئنا کیفیت های متفاوت این ترتیب رو به هم میزنه.

حالا، برای شمایی که جدید میاید، بنده پیشنهادم اینه که در بدو ورود یا در یه هتل ارزون قیمت یا توی یه آپارتمان که بصورت کوتاه مدت اجاره میشه برای سه تا چهار هفته اقامت کنید. هزینه ی اجاره کوتاه مدت یک آپارتمان معمولا سی تا چهل درصد در مقایسه با هزینه اجاره بلند مدت همون آپارتمان بالاتره.
در این مدت چند هفته، سعی به پیدا کردن یه واحد آپارتمان نزدیک به خیابون اصلی و خط مترو یا اتوبوس باشید و مراقب باشید که الکی بهتون نندازند.
دلیل اینکه میگم دنبال آپارتمان باشید اینه که شما تازه رسیدید و با هوایی که بهش آشنایی و عادت ندارید و با توجه به برنامه شلوغ شما در بدو ورود، تا پایان سال اول، نمیخواید درگیر چمن کوتاه کردن یا برف پارو کردن و دیگر مسائل خونه بشید.
دلیل اینکه میگم نزدیک خیابون اصلی و ایستگاه مترو یا اتوبوس باشه اینه که با توجه به بزرگی شهرها و تازه بودن مسیر ها برای شما، و در ضمن آب و هوایی که احتمالا شما بهش عادت ندارید (افسانه ی اولین زمستان کانادایی) خیلی بهتره که شما به راحتی با سیستم حمل و نقل عمومی جا به جا بشید.
این توصیه های من کم خطر ترین و راحت ترین انتخاب برای شماست تا بخاطر وضعیت مسکنتون از کانادا دلزده و سرشکسته نشید.
وقتی اولین سال اقامت شما به خوبی و خوشی گذشت، اون وقت شما اطلاعات کافی برای تصمیم گیری مستقل دارید.
وقتی مدتی در کانادا موندید، میتونید تصمیم بهتری در مورد مسکن بگیرید، که میخواید کار کنید و پیش قسط بدید و خونه یا آپارتمان مال خودتون باشه یا ترجیح میدید که برای مدت بیشتری اجاره نشینی کنید، یا اینکه لذت میبرید توی خونه مستقل باشید و لذت بزرگی و صفای خونه رو به قیمت رسیدگی به خونه ببرید یا نه توی آپارتمان باشید که دردسرش کمتره.

این بود داستان من
منتظر نظرها و سوالاتتون هستم

ارادتمند
رامین

سلام

دوباره من برگشتم با یک سری صحبتهای جدید. اولا که کامتهای جدید رو خوندم. به پیر به پیغمبر من جواب سوالای مهاجرتی خاص رو نمیدونم. جان هرکی دوست دارید برای من معدلاتون رو نفرستید تا بگم تو کانادا راهتون میدم یا نه.

در مورد مشاغل هم بصورت خاص اطلاعی ندارم. کلی هم پیغام شخصی اومده که وقت نکردم بخونم.

حالا بریم سر اصل مطلب:

هفته ای که گذشت من سه روز مونترال بودم. خیلی حال داد. برای اونایی که نمیدونن باید بگم ما ورودمون به کانادا از طریق مونترال بود و بعد از یک ماه موندن در اون مملکت الکی اومدیم تورنتو.

البته من این وسط یک شب دیگه هم مونترال رفته بودم که چون خوش نگذشته بود یک شبه برگشتم.

من عاشق مسافرت تنهاییم، خیلی بهم حال میده. یه خونه گرفته بودم دو خوابه توی پلاتو مونترویال برای شبی پنجاه دلار. البته با صاحب خونه توافق کردم و برای دو شب و سه روز (از صبح چهارشنبه تا عصر جمعه) صد دلار دادم. خونش یکم داغون بود ولی برای دو شب خیلی حال داد. البته نصف شبها تنهایی توی یه خونه ی قدیمی یکم ترسناک بود.

روز اولی که رسیدم پریدم از سوپر مترو (یه فروشگاه زنجیره ایه و هیچ ربطی به مترو حمل و نقل نداره) کلی خوراکی خریدم. بعد هم دیگه شروع کردم تمام وقت حال کردن، از کازینوی مونترال بگیر تا سر زدن به محله ی قدیمیمون.

خیلی جالب بود، احساسی که به مونترال داشتم خیلی شبیه به احساسی بود که به ایران داشتم، خیلی باحاله، خیلی خوش میگذره، ولی دوست ندارم بصورت مداوم اونجا زندگی کنم.

دیدن مونترال یه حالت خاصی برام داشت، اولا شهر خیلی قشنگتر از تورنتو بود، بعدم خاطراتم با هر تیکه از شهر زنده شد.


سوال شده بود که چقدر سرمایه برای مهاجرت نیاز هست. آقا شما ببینید، بطور متوسط به تخمین بنده برای یک نفر ماهی هزار و پونصد دلار، برای دو نفر دو هزار دلار ماهیانه و برای هر نفر اضافی پونصد تا هزار دلار ماهیانه لازمه و بصورت نیمه خوش بینانه شما برای دوازده ماه احتیاج به پول دارید تا بتونید کار پیدا کنید و جا بیفتید. حالا با کمتر از این پول هم میشه زندگی کرد، ولی سخت و صرفه جویانه و ممکن هم هست شما بعد از دو هفته یه کار ماهی هزار و پونصد دلار پیدا کنید. شما ببینید چقدر میتونید به خودتون فشار بیارید. اگر بچه کم سن و سال یا نوجوون با خودتون میارید نمیتونید خیلی صرفه جو باشید چون بالاخره بچه هستند و چیزایی رو که میبینند میخوان، اگر زوج جوونید با عشق و مهربونی کنار هم برای آینده بهتر سختی ها رو تحمل میکنید.


نکته ی سومی که میخوام بگم در مورد اتفاقیه که امروز برای اولین بار برای من اتفاق افتاده. امروز رفته بودم ورزش، وسایلم رو هم مثل همیشه گذاشتم توی یه کمد درش رو قفل کردم. وقتی برگشتم دیدم یکی قفل من رو شکسته و پولها و بلیطهای مترو رو برداشته. حالا خدا رو شکر سر ساک ورزشم نرفته، عینکم رو بر نداشته، موبایلمم هم همراهم بود وگرنه اونم به باد رفته بود، طرف زیاد هم دنبال دردسر نبوده وگرنه کارت اعتباریها و کارت شناساییهام رو هم برداشته بود. رفتم به مدیر باشگاه گفتم، اونم بعد از کلی ابراز همدردی و اشک تمساح گفت پیگیری میکنه ولی چون تو خود رختکنها دوربین نیست کار زیادی از دستش بر نمیاد. این اتفاق برای من خیلی نادر بود ولی کمی شانس و کمی عدم توجه به نکات ایمنی بعضی مواقع آدم رو میفرسته ته چاه.


نکته آخر در مورد مشاغل هستش. اینجا مملکت بزرگ و پیشرفتیه و همه مدل شغل همه جاش نیاز هست. حالا بعضی مشاغل مثل مهندسی و کارهای مربوط به نفت یا پرستاری اینقدر نیازش بالاست که منابع داخلی تکاپوی بازار رو نداره و به مهاجرین بخاطر شغلشون امتیاز خوبی برای مهاجرت داده میشه. تا اونجایی که بنده دستگیرم شده افرادی که کارهای کامپیوتری میکنند خیلی سریع جذب بازار میشن چون اطلاعاتشون میتونه خیلی بروز باشه، مهندسین و متخصصین فنی احتیاج به یه بروزرسانی اساسی دارند که اگر پایه ی خوبی داشته باشند میتونند خودشون رو توی بازار جا کنند، در آخر پزشکان احتیاج به یه تغییر خیلی اساسی دارند و برای اینکه با انجا تطبیق پیدا کنند خیلی باید درس بخونند.


خلاصه اینکه ما فعلا رفتیم، زود برمیگردیم. اینستاگرام رو هم یادتون نره، شناسه من هست ramincanada

بهم بگید عکس از چی براتون بزارم


ارادتمند

رامین

سلام

دوباره بنده با یه مطلب جدید.

دوستان پرسیده بودند که کدوم شهر کانادا برای زندگی بهتره.

اینهایی که میگم نظر و عقده و اطلاعات منه و قرار نیست بعدا بخاطر این حرفهام منو دعوا کنیداااا

در واقع این که به چه شهری برید بستگی به این داره که اهدافتون چی باشه، وضعیت خانوادتون به چه شکل باشه، انعطاف پذیریتون تا چه حد باشه و ...

اگر تازه واردید و زبان فرانسه رو بهتر بلدید و میخواید توی سیستم فرانسه هم ادامه بدید، شما فقط به ایالت کبک محدود و محصورید، و البته زبان فرانسه شما رو فرانسویها هم قبول ندارند (لهجه کبک خیلی خاصه) ولی اگر بخواید انگلیسی یادبگیرید همه جای کانادا بجز کبک میتونید برید.

تورنتو، مونترال و تا حدی ونکور شهر های بزرگی هستند، موقعیتهای شغلی زیادی توشون هست ولی از طرفی هم آدمای بیکار زیاد و رقابت کاری قابل توجهی هم توشون هست ولی اگر به شهر های دیگه خصوصا شهر های کوچیکتر برید، تعداد موقعیت کاری کمتره، ولی بجاش تعداد افراد متقاضی هم بسیار کمه و شما میتونید راحت تر و بهتر کار پیدا کنید. بزارید براتون یه مثال بزنم، کریم و رحیم دوتا رستوران دار هستند، کریم توی تورنتو و رحیم توی سارنیا Sarnia (یه شهر کوچیک توی انتاریو). اینا هردو احتیاج به یه گارسون جدید دارند و هردو یه آگهی روی شیشه ی مغازشون میزنند. فقط رستوران کریم خیلی بزرگه و چندتا گارسون داره ولی رستوران رحیم کوچیکه و ممکنه جز خودش و همسرش یه آشپز یا ظرفشور داشته باشه ولی چون هرکه بامش بیش برفش بیشتر، هر دو تقریبایه درآمد دارند. حالا کریم و رحیم هردو آگهی رو صبح روی شیشه ی مغازشون میزنند، کریم تا شب بیست تا رزومه میگیره ولی رحیم بعد از سه روز دوتا رزومه میگیره. کریم از بیست تا رزومه ده تا رو میریزه دور از اون ده تا پنج تا رو از از پشت تلفن رد میکنه، و از پنج تا سه تا که انگلیسیشون بهتره، بیشتر از پنج سال تجربه کار دارند، خوشتیپ و خوشگل هستند رو میگه توی سه تا شیفت مختلف بیان تا ازشون امتحان بگیره و کارشون رو ببینه و بالاخره از اون سه تا یکی رو انتخاب میکنه. ولی رحیم به احتمال زیاد یکی از اون دوتا رزومه که به نظرش اهل تر بیاد رو انتخاب میکنه. بصورت کلی شانس کار گرفتن در شهر های کوچیک بیشتره.

حقوق در شهر های بزرگ بیشتره، ولی هزینه ها به نسبت خیلی بالاتره، پس اگر به شهر های کوچیکتر برید جقوقتون مبلغ کمتریه، ولی خیلی راحت تر میتونید خرج کنید. برای مثال بیمه ماشین در شهر های بزرگ خیلی زیاده ولی اگر در یه شهر کوچیک باشید و حتی هر روز با ماشین سر کار برید باز هم بیمه کمتری رو میدید.

در شهر های کوچیک تمام امکانات بصورت لیستی مثل بیمارستان، کتابخونه، فروشگاه های بزرگ، خدمات امدادی و غیره وجود داره و میشه گفت کیفیتش خیلی بالاتر هم هست ولی ممکنه چیزهای خاص مثل یه مارک خاص یا دکتر فوق تخصص یا دانشگاه با یه رشته ى خاص وجود نداشته باشه.

هزینه خونه و اسکان در شهر های کوچیک خیلی کمتره، ولی برای مثال جامعه ی ایرانیها یا فروشگاه های ایرانی در شهر های کوچیک خیلی کمیاب یا نایاب باشه.

برای جمع بندی باید بگم اگر یه کار خوب توی یه شهر بزرگ ندارید، دلبستگی به جامعه ی ایرانی ندارید، یه سری دوست نزدیک در یه شهر بزرگ ندارید و عاشق زرق و برق تورنتو نیستید، بهتره از پایه زندگی رو در شهر های کوچیکتر بنا کنید چون در بلند مدت منفعتهای زیادی داره.

بهتره توی یه شهر بزرگ بیاید، چند روز یا چند هفته سعی کنید خودتون رو پیدا کنید و در همین میان سعی کنید مقدمات رو برای اسکان در یه شهر اقماری و کوچیکتر محیا کنید. مثلا اگر میخواید اطراف تورنتو باشید میتونید برید به نیومارکت، بری، گلف، همیلتون یا واترلو.

امیدوارم تونسته باشم تا حدی کمکتون کنم.

ارادتمند

رامین

سلام

احوال دوستان عزیز؟ خیلی چاکر همگی هستم.

باید ببخشید اگر نوشتن این مطلب یکم طولانی شد. سرم کمی شلوغ بود ولی دلم همواره با دل شماست

بخاطر سوال بعضی از دوستان صلاح دیدم مطلب امروز رو به لباس و پوشش در کانادا اختصاص بدم.

بطور کلی همونطور که همه میدونیم کانادا کشور سردیه و بخاطر حالت جغرافیاییش در مناطق شمالی، نزدیکای قطب که تقریبا خالی از سکنه هست هیچ وقت زمستون تموم نمیشه. در بیشتر شهرهای کانادا (تورنتو، مونترال، کبک سیتی، کلگری، ادمونتون و ...) زمستان بلند مدت و سرد و فصل گرما کوتاه و در میان شدیدا گرمه (الان تورنتو حدود بیست تا بیست و پنج درجه هستش). شهر هایی هم مثل ونکور وجود داره که بصورت کلی آب و هوای معتدل و بیشتر باران بجای برف داره.

برای آوردن لباس بنده توصیه میکنم سعی کنید بیشتر لباسهای شخصی (لباس زیر، بلیز، شلوار جین و پارچه ای، دامن، لباس رسمی، کفش ورزشی و رسمی) و بطور خلاصه لباسهایی رو که بدون توجه به هوا براتون استفاده دارند و خیلی محدود لباس گرم (کاپشن نسبتا کلفت، شال و کلاه و دستکش پشمی) با خودتون بیارید، چون اولا لباسهای گرم ایران به درد اینجا نمیخوره، ثانیا با این قیمت دلار تفاوت قیمت زیادی وجود نداره و ثالثا اگر لباسی از اینجا بخرید که به هر دلیل (مثلا به اندازه کافی گرم نیست، یا پاره میشه یا آب توش نفوذ میکنه) بخواید تعویض یا پس بدید این کار خیلی راحته.

یه نکته خیلی ریز هست که من دلم میخواد اینجا بازش کنم و اون اینه که به مرور زمان بدن شما به سرمای اینجا عادت میکنه. مثلا من با چند نفر از دوستان که توی پاییز تازه اومده بودند اینجا بیرون بودیم، اینا همه لباسهای خیلی گرم پوشیده بودند در صورتی که گرمای هوا حدود صفر یا حتی کمی بیشتر بود، اما برای من که زمستون سوم یا چهارم بود هوا فقط کمی سرد بود و فقط روی لباس معمولیم (پیراهن و شلوار) یه کاپشن پوشیده بودم. منظور من اینه که وقتی شما میاید و زمستون اولی که اینجا هستید سرمای هوا خیلی قابل توجه خواهد بود ولی بعد از یک مدت با توجه به همه جوانب سر و کله زدن با سرما براتون راحت تر میشه.  اگر امکانش براتون هست سعی کنید بین اواخر آپریل و اواخر آگست بیاید چون توی این بازه زمانی هوا نسبتا گرم یا خیلی گرمه و مجبور نیستید علاوه بر همه مشکلات مهاجرت با سرمای هوا هم سر و کله بزنید.

اینجا معمولا در مواقع سرما شما یا از ماشین استفاده میکنید یا از وسایل نقلیه عمومی که معمولا برنامه خاص و مرتبی داره و اگر با حساب و کتاب عمل کنید مدت زمان در سرما بودنتون رو به حداقل میرسونید.

بطور کلی توی کانادا چه در سرما و چه در گرما شما به یه پوشش سبک مثل ژاکت بهاره نیاز دارید چون توی زمستون حتی اگر از ماشین استفاده کنید باز هم برای سوار و پیاده شدن به یه پوشش که بتونه برای زمان کوتاهی روند از دست دادن گرمای بدن رو کاهش بده نیاز دارید و در تابستون هم وقتی از یه هوای گرم وارد به فضای داخلی خنک میشید نمیخواید بدنتون به یکباره سرد بشه و این باعث سرماخوردگیتون بشه.

دوستان باید باز هم ببخشید که دیر به دیر مینویسم و ممنون از کامنتهاتون که باعث دلگرمی بندست.

در زیر هم سوال یکی از دوستان و جواب بنده رو میبینید که گرچه خارج از موضوعه ولی خوندنش خالی از لطف نیست.

ارادتمند

رامین 



سلام رفیق

خسته نباشی

رفیق،من که گفتم چند ساعته با بلاگت آشنا شدم،چرا عصبی میشی؟ 

یه سوال،خبر داری قوانین رانندگی با ماشینای سوپر اسپورت توی تورنتو چجوریه؟سرعت و این چیزا منظورمه.آخه وقتی یکی یه بنز SLS میگیره،نمیتونه که با سرعت یه cadillac باهاش تو خیابون یا اتوبان بره که.

اینم بگم که گشتم تو نت،در این مورد چیزی پیدا نکردم،فقط قوانین رانندگی معمولی و عامه رو نوشته بود.

البته اگر تا حالا بهش برخوردی یا خبر داری،اگر نه که نمیخوام زحمت بیفتی.

سپاس


سلام

جواب سوالتون خیلی سادس

قوانین برای همه یکیه، مجازات هم برای همه یکیه

البته برای نکته ای هم که فرمودید اینجا راه حل داره

اگر ماشین شما قدرتی داره که شما نمیتونید در جاده های معمولی ازش استفاده کنید، میتونید اون رو به پیست مسابقه ببرید و تا جایی که میتونید از قدرت ماشین استفاده کنید، البته اگر این کار رو هم نکنید باز هم راه حل هایی پیش بینی شده

مثلا اگر شما با یه بنز اس ال اس توی یه اتوبان با حداکثر سرعت ١٢٠ کیلومتر در ساعت، با سرعت ١٨٠ رانندگی کنید (بصورت کلی بیش از یک و نیم برابر سرعت مجاز) شما از دسته خلافکارهای رانندگی به دسته خلافکارهای جنایی سعود میکنید. حالا فرق این دوتا چیه؟! یه خلافکار رانندگی جریمه نقدی میشه، گواهینامش برای یک مدتی ضبط میشه و ماشینش هم تا تعیین تکلیف میره پارکینگ. ولی مثلا در مثال بالا اگر شما رو با بیش از یک و نیم برابر سرعت مجاز بگیرند، ماشین به نفع دولت ضبط، شما بازداشت و زندانی و مادام العمر از رانندگی محروم میشید. پس بصورت خلاصه اگر بنز خریدید بهتره قوانین رانندگی رو رعایت کنید وگرنه کاری میکنند که بنز که هیچی، دیگه حتی نتونید سوار کادیکاک هم بشید

من شنیدم که توی المان توی بزرگراه ها محدودیت سرعت نداره ولی یه همچین چیزی در کانادا صادق نیست.

سلام
یه نفر یه کامنت برای مطلب " کار دانشجویی" گذاشته بود که من رو به این فکر انداخت که یه مطلب رو به این فرهنگ زشت طبقه بندی و تحقیر در ایران اختصاص بدم.
اول کامنت اون شخص:
"چقدرتأسف برانگیزه که برای چندرغازمجبورشن اینکاراروتوولایت غربت بکنن،فرزندم آ حاضربودی تومملکتت نه،توخونه ات وردست کارگرش کارکنی؟"
حالا نظر این بنده:
اولا شما میشه چندرغاز رو برای ما تعریف کنی؟ اگر یکی بیاد و اینجا کم مزد ترین کار رو هم بکنه یه چیزی حدود ١٥٠٠ تا ٢٠٠٠ دلار در ماه میتونه درآمد داشته باشه و باهاش یه زندگی ساده و راحت رو اداره کنه، حالا اگر دو نفر در یک خانواده سه یا چهار نفری کار کنند درآمدشون سه تا چهار هزار دلاره که باهاش میتونند خانواده رو به راحتی اداره کنند. اگر همین فرد بخواد در ایران یه زندگی ساده و راحت داشته باشه حداقل یک تا یک و نیم کلیون در مان باید درآمد داشته باشه و یه خانواده توی ایران حداقل به ماهی سه تا چهار ملیون تومن برای یه زندگی ساده اما راحت نیاز دارند، حالا ارزش ریالی دلار رو هم اصلا بی خیال که هزار و پونصد دلار میشه چهار و نیم ملیون تومن. حالا آدم مثلا حسابی شما به درآمد یک ملیونی یه فرد و یا درآمد سه چهار ملیونی یه خانواده میگی چندرغاز.
دوما من دقیقا نمیفهمم چرا شما اینجا رو غربت محسوب میکنی؟ اینجا وطن دوم افراده. ببخشید ولی شما طوری میگید انگار داری در مورد برده داری در اروپا و هلوکاست در آلمان نازی حرف میزنی. وقتی فرد با میل و اراده ی خودش پا شده با کلی تلاش خودش رو به جایی رسونده که سقفی براش وجود نداره و حالا هم با عشق و علاقه و امید به آینده کاری هرچند ناچیز رو برای چند صباحی انجام میده تا بنیانهای آینده ی روشنی رو برای خودش بسازه این کار کم و زشتیه؟!
سوما شما چطور به خودت اجازه میدی کار یه کارگر رو به عنوان نمونه ی یک کار سطح پایین مطرح کنی؟! هر کس بسته به توان و موقعیت و مهارت خودش کاری رو در اجتماع انجام میده و همه افراد و همه شغلها نه تنها مورد احترام که بلکه ستودنی هستند. یک کارگر حتی بدون هیچ مهارتی همین که کمر همت بسته تا بصورت مثبت در اجتماع مشارکت کنه بسیار قابل تقدیر و با ارزشه.
بنده به شخصه نه تنها در گذشته با افتخار کنار دست هر کارگری کار کردم، بلکه افتخار میکنم که افرادی رو دیدم که با وجود همه محدودیتها واقعا کار و تلاش واقعی میکنند.
چند وقت پیش با یه خانم دانشجوی افغانی در ایران در تماس بودم. با اینکه ایشون خیلی بزرگوارانه با نژادپرستیها و بد رفتاریهای مواجهه میکردند ولی این قضیه در عمق بنده رو به قیاس بین وضعیت مهاجرها و پناهنده های افغانی در ایران و وضعیت مهاجرین و پناهنده ها از سراسر دنیا به کانادا وا داشت.
چقدر این بیچاره ها در ایران در مضیغه و محدودیت هستند، چه خانواده هایی که نتونستند ازدواج رسمی کنند فقط چون یک طرف افغانی بود، چه بچه هایی که بخاطر تحجر جامعه از تحصیل محروم موندند و آیندشون تباه شد، چه مردانی که مورد خشونتهای فیزیکی و رفتاری و اخلاقی در ایران قرار گرفتند تنها چون افغانی بودند. حالا دولت کانادا با همه مساوی و برابر و با حفظ شخصیت و تکریم انسانیت برخورد میکنه. اگر کمپهای افغانیها رو با زندانها و بازداشتگاه های اینجا فقط مقایسهای سطحی بکنیم یکهو متوجه عمق فاجعه میشیم. اینها همش بخاطر تقسیم بندی غلطی هستش که تو ایران و بین ما ایرانیها وجود داره، چون فقط شعار میدیم و در عمل فردیت شخص رو بدون توجه داشتن به شکل و قیافه و پول و موقعیت اجتماعی و ملیت افراد قبول نداریم. واقعا متاسفم برای اون دسته از افرادی که یا بخاطر تربیت غلط و یا بخاطر منافع شخصی جامعه و نسلی رو به انحطاط کشیدند و معیارها و ارزشهای غلطی رو در جامعه جا انداختند. بنا به نه تنها تعریف جهانی و منشور جهانی حقوق بشر، بلکه بنا به تعالیم خود ما ایرانیها و سخنان و اخلاق بزرگان خود ما، افراد تنها بخاطر فردیت و وجود خودشون قابل احترامند و هیچ میزان دیگری اعم از سن، جنسیت، ملیت، وضعیت مالی، وضعیت جسمی، گرایشات جنسی و غیره معیاری برای زیر پا گذاشتن کرامت انسانی کسی یا گرفتن حقوق اساسی اون ازش نیست.
من متاسفم برای هموطنم که فکر میکنه تلاش برای زندگی بهتر و کوشش مفید (نه اختلاس و دلالی و پولشویی) کار پست برای چندرغاز پوله. اون جوونی که اینجا با امید زحمت میکشه و آیندش رو میسازه، درسی رو فرا میگیره که این هموطنمون برای همیشه ازش بی اطلاعه.
این هم نظر خانم نگار از کانادا که صلاح دونستم اینجا ذکر کنم:
"به این ها اضافه کنید این که در اینجا خود بچه های کانادایی هم از دبیرستان شروع به کار می کنند و این کارها اصلاً به معنای فقیر و بیچارگی و استیصال این افراد نیست خیلی از این افراد مشغول به تحصیل در دانشگاه هستند و زندگی مستقلی دارند یا اگر دبیرستانی هستند برای کسب پوینت های مثبت برای دانشگاه کارگری می کنند. به خدا لذت می برم این ها رو می بینم و با احترام خاصی باهاشون برخورد می کنم اونوقت ما هنوز از در دانشگاه بیرون نیومده دنبال مدیرشدن و پشت میز نشینی هستیم فرهنگمون متاسفانه مشکلات زیاد داره!! موفق باشید لذت بردم از نوشته زیباتون"

ارادتمند
رامین

سلام

احوالتون؟!

خوبید؟ خوشید؟ سلومتید؟!

بنده که کچل شدم از زور کار!

ممنون از دوستانی که بنده رو روی اینستاگرام دنبال میکنند. کامنت یادتون نره!!!


حالا میریم سر بحث اصلی که مهاجرت به کانادا برای تحصیل باشه.

بگذارید اول از همه یه چیزی رو روشن کنم، اینکه شما دانش آموز مقیم یا شهروند کانادا باشی با اینکه شما دانش آموز بین المللی با ویزای دانشجویی در کانادا باشی خیلی فرق داره.

برای امثال من که بدون هیچ محدودیتی مقیم یا شهروند کانادا هستیم و تصمیم میگیریم که درس بخونیم امکانات خیلی زیادی هست، و دولت سعی میکنه اینگونه افراد رو تشویق و ترغیب به تحصیل بکنه و امکانات فراوانى براش فراهم میکنند چون این فرد نهایتا عضوی از جامعست و به یک کاری مشغوله پس با تحصیلش هم سطح دانش اجتماع بالا میره و هم با مهارتهایی که یاد میگیره میتونه کارهای بهتر و بزرگتری رو انجام بده و به رشد کشور کمک کنه. توی انتاریو و تا اونجایی که من میدونم اکثر جاهای دیگه وقتی شما مقیم یا شهروندی و برای تحصیل اقدام میکنی دولت بهت وام تحصیلی میده که تقریبا هزینه ی همه تحصیلت رو میده و حتی یکم هم پول اضافی میاد. این وام با تموم شدن تحصیلت حالا در هر مقطعی و با هر درجه ای شروع به سود گرفتن میکنه و یک تا دو سال بعد فرد باید شروع به قسط دادن بکنه. در ضمن شما در طول تحصیل میتونی بخاطر دانش آموز بودن یک سری کارهایی توی دانشگاه یا با شرکتهای مرتبط با دانشگاه بگیری که یه پول تو جیبی برای خودت درست کنی، چون ساعت این نوع کارها کمه (مثلا بیست ساعت در هفته) و حقوقش هم با اینکه بیشتر از حداقل دستمزده ولی زیاد بالا نیست (مثلا سیزده تا هجده ساعت در ساعت).

حالا اگر شما به عنوان دانش آموز بین المللی international student بیای اینجا و ویزای دانشجویی بگیری، اون وام تحصیلی رو که نمیتونی بگیری، در ضمن اینکه هزینه ی دانشگاه (شهریه) دو برابر میشه برای شما. شما چون ویزای تحصیلی داری فقط میتونی توی دانشگاه کار کنی و برای کار بیرون باید درخواست استثنا Exception بدی که من از جزئیاتش بی خبرم.

به نظر من انتخاب ویزای تحصیلی برای کسی مناسبه که بتونه خرج تحصیلش رو از ایران تامین کنه، مطمئنا بخواد در کانادا باشه (انگار سوئیس و نروژ شرایط خیلی بهتری برای تحصیل دارند) و حالا در کنارش یه کار کوچولویی هم بکنه تا هزینه هاى کوچیکش رو مثل غذا یا پوشاک تامین کنه.

یا کار دیگه ای که افراد میتونند بکنن اینه که از طریق مهاجرت کاری یا سرمایه گذاری بیان و اینجا با استفاده از امکانات تحصیل کنند.

البته اینکه برای تحصیل بیای اینجا، کار کنی و باهاش خرج تحصیلت رو بدی هم ممکنه ولی خیلی خیلی سخته چون باید زیاد کار کنی و کم درس بخونی.

ارادتمند

رامین



پینوشت:

اینم کامنت یکى از دوستان هستش که در این مورد تجربه داشتند، دیدم بد نیست با شما به اشتراک بزارم:

آره برای international student خیلی هزینه ش بیشتره...مثلا توی رشته ای که من اقدام کردم شهریه م 3 برابر citizen هاس...بر اساس تجربه ای که توی این مدت به دست آوردم باید با برنامه ی مالی و انگیزه ی خیلی قوی ای از این طریق اقدام کرد به نظرم...

سلام


از دوستانی که این بنده رو در اینستاگرام فالو (دنبال) کردند سپاسگذارم. بقیه دوستان هم بیان اونجا با هم باشیم و حتی میتونیم اونجا تبادل نظر کنیم. بنده رو بنام ramincanada میتونید روی اینستاگرام پیدا کنید.


حالا میریم سراغ اصل مطلب؛ در کانادا تا اونجایی که من دیدم اکثر خانواده ها و حتی افراد مجردی که تنها زندگی میکنند و باید از پس همه چیز خودشون به تنهایی بر بیان معمولا یکبار در هفته خرید عمده میکنند و یکی دو بار هم در صورت نیاز خرید جزئی میکنند که از سه چهار چیز تجاوز نمیکنه. دلیل اینه که اولا معمولا فروشگاه ها اواخر هر هفته جنسهایی که برای هفته بعد توی حراج میگذارند رو توی یه خبرنامه چه بصورت الکترونیکی و چه بصورت کاغدی به مردم اعلام میکنند. از طرفی هم عموم مردم هر روز یا درحال تحصیل و یا کار هستند و وقت خرید ندارند پس در طول هفته لیستی از چیزایی که نیاز دارند مینویسند و آخر هفته همه رو یکجا تهیه میکنند. از طرفی هم فروشگاه ها هر چه بزرگتر باشند قیمتهای مناسب تری دارند پس خرید از فروشگاه های کوچیک فقط در حد چند جنس ضروری ممکنه. در کانادا بر خلاف ایران جنسها قیمت ندارند و این باعث میشه از طرفی شما گاهی در موقعیتهای ضروری جنسی رو به قیمت خیلی گرونتر از قیمت واقعیش بخرید ولی خوبی که داره اینه که بین فروشندگان مختلف رقابت ایجاد میکنه و فروشگاهی که یک جنس مرغوب رو به قیمت پایین تر عرضه کنه مشتری بیشتری جذب میکنه. حالا حالت خاص دیگه ای که اتفاق میفته اینه که یه فروشگاه یک یا چند چیز خاص رو بصورت قابل توجهی ارزون میکنه تا مشتری رو قانع کنه در میوون چیزهای ارزون مایحتاج دیگه رو هم از همون فروشگاه به قیمت گرون بخره.


دوستان لطفا توجه داشته باشید، من این وبلاگ رو تاسیس کردم که به شما یک سری ایده از درون کانادا و زندگی روزمره بدم، یه جورایی ببینید کسی که دیروز جای شما بوده و امروز توی جایگاه آینده شماست چی میبینه و میشنوه و چطور فکر میکنه و درون جعبه زرین کانادا رو به شما نشون بده تا ببینید جایی که دارید میرید یا دارید تصمیم میگیرید که برید چطوریه. وگرنه من اینجا اطلاعاتی که از منابع دیگه قابل دسترس هست رو بازنویسی نمیکنم. خواهشا ازم نخواید برم براتون تحقیق کنم و اطلاعات کسب و بهتون عرضه کنم.


ارادتمند

رامین